به گزارش اطلاعات آنلاین، احمدی زمانی در آغاز دهه چهل با کتاب «طرح» پا به میدان ادبیات گذاشت که فضای شعر ایران میان وزنهای نیمایی و شعارهای داغ سیاسی در نوسان بود؛ او اما در این میان راهی دیگر برگزید؛ راهی خلوت، شخصی و بیهیاهو. احمدی شعر را نه تنها از وزن عروضی، بلکه از آهنگ کلامی شعر سپید هم رها کرد تا به لحنی نجواگونه، گفتاری و صمیمی دست یابد. پس از انتشار این کتاب، فریدون رهنما، شاعر و سینماگر برجسته که متوجه این هوای تازه در شعر ایران شده بود، مقالهای نوشت و از اصطلاح «موج نو» (برگرفته از موج نو در سینمای فرانسه) برای توصیف شعر او استفاده کرد. مدتی بعد، اسماعیل نوریعلا در کتاب «صور و اسباب در شعر امروز ایران» رسماً احمدرضا احمدی را به عنوان نماینده اصلی و پایهگذار این جریان معرفی کرد. یکی دیگر از سندهای مهم تاریخی از تاثیر گذاری این شاعر، یادداشت معروف فروغ فرخزاد است. فروغ پس از خواندن اشعار احمدی، در گفتگویی اعلام کرد که احمدرضا احمدی راهی کاملاً تازه را گشوده است و نباید او را با معیارهای کهنه سنجید. این حمایت، جایگاه احمدی را به عنوان لیدر این جریان تثبیت کرد. از نکات شایان توجه دیگری که او را از همنسلانش جدا کرده بود وابسته نبودن به ایدئولوژیهای از پیشساخته بود. از اینرو هیچوقت بیانیه صادر نکرد و درگیر جریانهای سیاسی روز نشد؛ او فقط شصت سال مداوم شعر نوشت و نشان داد که میتوان بدون فریاد زدن، با لحنی نجواگونه و با تکیه بر تنهایی، مرگ، عشق و نوستالژی، یکی از ماندگارترین فضاها را در ادبیات ایران خلق کرد. جهان شعری احمدرضا احمدی، جهانی کاملاً متمایز و شناسنامهدار است. مضامین شعر او، مفاهیم ازلی و ابدی انسان هستند که در بستر زندگی روزمره و با اشیاء ساده روایت میشوند. مرگ در شعر احمدی، مخوف، ترسناک و دور از دسترس نیست؛ بلکه رویدادی است که در اتاق بغلی جریان دارد. او مرگ را به عنوان بخشی طبیعی از روزمرگی میبیند هرچند با حقیقتی که با نوعی اندوه همراه است؛ نگاهی که شاید از تجربیات کودکیاش نشأت گرفته است. خود تعریف میکند: «خانه ما در کرمان، روبروی غسالخانه و قبرستان بود. تمام مدت روز، مرده میآوردند و شیون و زاری بود. من با صدای شیون بزرگ شدم. اولین تصاویری که در ذهن من ثبت شد، تصویر مرگ، خاک و گریه بود. این فضا بعدها به شکل یک اندوه ازلی در شعرهای من رسوخ کرد.»
گذشته و خاطرات کودکی، پناهگاه بزرگ احمدی در شعر بهشمار میروند. او در سرودههایش مدام به گذشته نقب میزند و از روزهای از دست رفته، جوانی، خانههای قدیمی و ساعتهایی که دیگر کوک نمیشوند سخن میگوید. اندوه موجود در شعر او، غم سیاسی یا اجتماعی نیست؛ یک نوع مالیخولیای شاعرانه و تنهایی وجودی است. انسانِ شعر او، اغلب تنها پشت پنجره ایستاده است و باران یا خزان را تماشا میکند. این تنهایی با انزوا و تماشاچی بودن خود شاعر در زندگی واقعی پیوند دارد.
او خود درباره شیوه نگاهش به زندگی و تاثیر آن بر سرودههایش توضیح میدهد: «من همیشه در زندگی یک آدم تماشاچی بودهام. هیچوقت وسط معرکه نرفتهام. از همان کودکی یک گوشه مینشستم و جهان را نگاه میکردم. این انزوا و تنهایی ذات من است. زندگی را یک فرصت کوتاه برای دیدن و رنجکشیدن میدانم، اما شعر به این رنج، زیبایی میدهد.»
با وجود تمام اندوه و تم کلی مرگ، شعر احمدی در نهایت بنبست نیست. همیشه در پایان تاریکترین شعرها، روزنهای از نور، آمدن یک مسافر، گل دادن یک گلدان یا دمیدن صبح وجود دارد. این امید مینیمال، تعدیلکننده آن اندوه بزرگ است.
احمدرضا احمدی علاوه بر نوشتن، یکی از تاثیرگذارترین صداها را در عرصه دکلمه و شعرخوانی ایران داشت. صدای او با آن لحن محزون، خشدار، آرام و بدون تکلف، هویت دومی به شعرهایش بخشید. او شعر را فریاد نمیزد، بلکه آن را مثل یک راز در گوش مخاطب نجوا میکرد و همین دکلمهها موجب شد که مخاطبان جوانتر روایت و درک تازهای از اشعار شاعرانی چون نیما یوشیج و سهراب سپهری پیدا کنند.
صدای او لحنی دراماتیک و قصهگو داشت. وقتی احمدی شعر میخواند، مخاطب حس میکرد در حال تماشای یک فیلم موج نویی یا یک تابلوی نقاشی است؛ صدا به کلمات عاطفه و تجسم میبخشید. شاید به دلیل همین خصوصیات بود که از او برای گفتن متن فیلم «نار و نی» دعوت شد. این فیلم به کارگردانی سعید ابراهیمیفر، محصول سال ۱۳۶۷، یکی از درخشانترین و ماندگارترین نمونههای استفاده از گفتار متن (نریشن) در تاریخ سینمای ایران محسوب میشود. بسیاری از منتقدان بر این باورند این فیلم که اثری شاعرانه، معناگرا و بصری است، بدون صدای احمدی قطعاً بخشی از هویت و تاثیرگذاری خود را از دست میداد. طبق روایات عوامل فیلم، احمدرضا احمدی برای ضبط صدا تکنیکهای رایج دوبلورها یا گویندگان حرفهای را به کار نبست. او پشت میکروفون نشست و با همان سادگی، خستگی و لحن بیپناه همیشگی خود کلمات را خواند. او حتی تلاش نکرد صدای خود را صاف کند؛ همان خش طبیعی و نفسهای بین کلمات، به باند صوتی فیلم جان داد و به بخشی از موسیقی متن تبدیل شد.
احمدی در خلوت خود پرکار بود و شاعری پرکار محسوب میشد؛ خصوصیتی که موجب میشود در سالروز تولد این تماشاچی بزرگ جهان بگوییم شعر او همچنان پنجرهای گشوده به تنهایی است؛ یادآوری این نکته که میتوان در آشفتهبازار دنیا، خلوت خود را حفظ کرد و با کلمات، به رنجهای این زندگیِ کوتاه، زیبایی بخشید.